يحيى دولت آبادى

292

حيات يحيى ( فارسى )

امور سياسى دخالت نكنند به بيتكليفى آنها خاتمه ميدهد و براى حفظ صورت از طرف امير فيصل شاه عراق كسى بقم آمده آقايان را ببازگشت نمودن بخانهاى خود ميخواند . رؤساى روحانى مخارج راهى گرفته از راهى كه آمده‌اند برميگردند و در ورود ببغداد از طرف دولت نورس عراق تجليلى از آنها مىشود و غائله ختم ميگردد . سردار سپه يكى از صاحبمنصبان ارشد نظام را باتفاق آقايان بعراق عرب ميفرستد سردار رفعت به ظاهر براى احترام آقايان روانه مىشود ولى در باطن مقصد ديگر دارد و آن اين است كه علاقمندى سردار سپه را بدين و آئين و مورد توجه اولياء خدا بودن او را بمردم خاطرنشان كند اين است كه در مراجعت شمشيرى از طرف حضرت عباس سپهسالار حسين بن على در واقعه عاشورا كه عوام ايران و بلكه خواص هم بنيروى روحانى ابو الفضل العباس معتقدند براى سردار سپه آورده بالاى او را به اين تشريف شريف مشرف ميسازد سردار سپه براى درك اين شرافت تهيه مفصلى ديده دعوت عمومى مىكند و در ميان چندين هزار كس شمشير مزبور را با تشريفات بسيار بر كمر ميبندد و در نظر عوام نظر كرده خوانده مىشود و بديهى است از اين واقعه سلطان احمد شاه بسيار دلتنگ ميگردد . از اين ببعد نفوذ روحانيت شيعه كه بيش از يك قرن دوام كرده بود و بوجود حاج ميرزا حسن شيرازى چنان كه در جلد اول اين كتاب نوشته شده باوج رفعت رسيده در جانشينان او اثرش رو بضعف ميگذارد . در ايران هم با كوتاه شدن دست روحانىنمايان از دامان دخالت در سياست اهميتى براى آنها باقى نميماند خصوصا كه طرفدار سياست روحانيان اگر سلطان احمد شاه است كه مقام خود او متزلزل مىباشد و اگر سردار سپه از روى مصلحتى با آنها موافقت مىكند تا وقتى است كه او به همه آرزوهاى خود نرسيده باشد و ناچار است همه را راضى نگاهدارد و پس از رسيدن بآرزوهاى خود بديهى است موافقتى با آنها نخواهد كرد . و اگر تصور شود در ميان عوام مقامى براى روحانيت باقى مانده است تصور